28

+شبهای پاییزی به شکل عجیبی صب میشه..خعیلی بتونم خودمه بیدار نگه دارم،تا ساعت8شبه..ساعت12یا1 هم خوابم کامل میشه..ولی اگه دوباره بخام بخابم دیگه 9بیدار میشم..

+یعنی دلم لک زده بشینم پشت ماشین بابام برونم..آخه از خستگی نای راه رفتن ندارم چ برسه به تمرکز رانندگی:(..

+دیروز داشت اخراجی ها میداد..نمیدونم چرا هر وقت به اون قسمتی که امین حیایی اون دختره رو نجات میده و طلاها هم در میاره و هعی میزنه توی سر خودش میشه،من اشکم در میاد..گریم میگیره..یا اون سکانس که اکبری ماشین مهمات رو دوور کرده بود خواست پیاده شه که ماشین ترکید،یهو از ضبطش صدای "یه توپ دارم قلقلیه"ی بچش پخش میشد..این دوتا بدجوووور اشک آلودم میکنه..واقعن حس میکنم که جه تلاشی واسه وطن شد که پاک بمونه..ولی من چی کردیم؟؟!!:(

+دانشگاه هم به جاش..حسش نی..میرم شاید چیزی بشه دیگه..:دی

+داشتم دلنوازان میدیدم..این روشنک و بهزاد وقتی با هم نمیسازند اینقد حال میکنم=))..عاقو بدجووور هوس میکنم یه فک و فامیل تا این حد اختلاف سنی داشته باشم که بتونم اینجووور حرصش بدم=))..

/ 5 نظر / 4 بازدید
خــاله نـفـیـ3

اصن زمان با یه سرعت خیلی زیادی داره میگذره :| هووومممم منم اون یه تیکه ای که کامبیز داره میمیره رو خیلی دوس دارم ...

afshin

مرغا ساعت 9 به لونه نمیرن!:|

میجیک

دلم میگیره نیا بد دلم میگیره تو هوای همیشه تاریک...:( یا اونجایی که امین حیایی همیشه صلوات میده الـــــــــــــــــله...:))