آدم رویاهای من..

امروز رفته بودم وب یکی از دوستان بنام "بانو" یه بخشی از حرفاش به تصویر ذهنی رسید.. وااای چقدر دلم میخاست میتونستم خوووب نقاشی کنم..اونقدر خووووب که بتنونم آدمایی که توی ذهنم هستند رو به تصویر بکشم..آدمایی که با بزرگ شدن من،اونا هم بزرگ شدن ..چقدر دلم میخاست اونا رو روی یه کاغذ ترسیم کنم و بعد اونا رو تکثیر کنم و روی اونا بنویسم گمشده و بذارم روی در و دیوارای شهر..میخام بگردم دنبال آدمای رویاهای خودم..پیداشون کنم و ازشون بپرسم که توی ذهنم چیکار میکردن..اصلن چ کسی هستند و چ کاره اند..واااای که این فانتزی از 5سالگی تا به امروز که 18سال و 8ماه و یه روزه که توی وجودمه..و هیچ وقت هم گمون نمیکنم که عملی شه..

وقتی که بچه بودم حس این که اینا هستند و کسی نمیبینند رو داشتم..وقتی بزرگ شدم به این نتیجه رسیدم که اینا همون وجدان و وسوسه و اعمال منند..کسایی که هدایتم میکنند که چه کنم و چ نکنم..ولی واقعن دلم میخاد بدونم که چهره ی اینا در واقعیت چ آدمایی هستند..عایا وجود خارجی دارند؟؟عایا من اونا رو در دنیای واقعی میشناسم؟؟..

شما چی؟؟شما هم از این آدم رویاها دارین؟؟

+اومدم توی اتاقم بوی کباب میومد در حد چی..یهو دیدم اس ام اس دارم..رفتم سمت گوشیم دیدم ایرانسله با این متن:"به! چه بوی غذایی..سرویس آشپزی تصویری مامان"

یعنی یه ربع ساعت فکر میکردم که دقیقن کودوم یک از همسایه هامون با سرویس ایرانسل فامیلند..عاقو دست ما هم اونجا بند کنه:))))))

/ 14 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دُختـرک ِ بهـار *

تو یه سنی همش درگیر این حالت بودم ولی خیلی میترسیدم خیلی ! طوری که مامان ُ بابام بردنم پیش کسی تا از این حالت رها شم بعد از اون دیگه سراغ اون فکرا اون ذهنیتام نرفتم ... وااااااااااای من از وقتی باردار شدم حالم از کباب بهم میخوره [سبز]

جوجو روانشناس

ستاره دیده فروبست و آرمید بیا شراب نور به رگ های شب دوید بیا ز بس به دامن شب اشک انتظارم ریخت گل سپیده شکفت و سحر دمید بیا شهاب ِ یاد تو در آسمان خاطر من پیاپی از همه سو خطّ زر کشید بیا ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم ز غصّه زنگ من و رنگ شب پرید بیا به وقت مرگم اگر تازه می کنی دیدار بهوش باش که هنگام آن رسید بیا به گام های کسان می برم گمان که تویی دلم ز سینه برون شد ز بس تپید بیا نیامدی که فلک خوشه خوشه پروین داشت کنون که دست سحر دانه دانه چید بیا امیدِ خاطر ِ سیمین ِ دل شکسته تویی مرا مخواه از این بیش ناامید بیا بانوی غزل همیشه جاوید زنده یاد سیمین بانو بهبهانی

بادبادک‌باز

خانوم شما مسیجاتونو به موقع میبینید زنگاتونو به موقع جواب نمیدین عجیبین ها !! :))))

آذرماهی

[عینک]منم خیلی دلم میخواست نقاشی بکشم ولی نشد.اخه اشکال اینجا بود تموم کلاسای نقاشی از مداد رنگی و سیاه قلم شروع میکردن و به بالا میرفتن.من میخواستم از همون اول با رنگ روغن کار کنم[نیشخند]

گلنآر

چشـم چشـم دـو اَبـرو , دَمـآغ ُ دهَـن پُر اَز خُ ـون .. ! +آپَ ـم /.

گلنآر

اَگِ مسبب نآرآحتیت شُدَـم ببخ ـشی .. ):

s

خب منم یه چیزایی تو ذهنم هست البته این چیزا خوده منن ینی همشون خودم هستم فک کنم شکل خودم باشن

دُختـرک ِ بهـار *

وقتی باردار شی هیچی دست خودت نیست [خنثی] قبلش عاشق ِ کباب بودم ولی الان بوش بهم بخوره اصا قیافش ُ ببینم حالم بد میشه بالا میارم :| برعکس از هلو و آلو و خیلی خیلی چیزای ِ دیگه بدم میومد الان با ولع میخورم [نیشخند] این ریحان ویرونم کرد از نو منو ساخت [نیشخند]