پنجمین صخرهـ:) + ادامه ی مطلبــ:دی

خواستگاری دهه ی 90..:دی

توی ماشن نشستم..بند کفشم رو میبستم..کرایه هم دادم و بقیشم گذاشتم توی کیفمـ..

خانمی که کنارم بود شروع کرد:

+خانومی دانشجویی؟؟نیشخند

-بله..لبخند

+سال چندمی؟؟نیشخند

-دومــ..لبخند

+رشته ات چیه؟؟مژه

-مهندس.............................لبخند

+بچه ی همین جایی؟؟نیشخند

-بلی..لبخند

+ببخشید انقدر سوال کردمهااااااا..عینک

-خنثی

دو مین بعد:

+پسره من............................خیال باطل

-موفق باشن ایشونخنثی....عاغا پیاده میشم..منتظر

اینجا ایران استـــ آی لاو یو پی ام سی حتــاابرو

/ 6 نظر / 3 بازدید
بهار

سلام خانمی انشالله بیست میشی. [لبخند] خوشحال میشم بهم سر بزنی و نظرتو در مورد مطالبم بگی. [گل]

يه نفر

آفرين. ايشالا منم دو هفته ديگه بيام بگم آخ جوووووون قبول ميشم. ... اميدوارم يه موضوع خيلي خوب پيدا كني و ذهنت رو حسابي درگيرش كني تا يه داستان تاپ بشه[چشمک]

شبانه.بلاگفا

س ل ا م از این که زیر قولت نمیزنی و با امتحانات بهم لطف داری سپاسگذارم درست شد[لبخند][گل]

ملیحهـ

عزیز دلم ، سر فرصت تمامش رو میخونم .. : *

fatemeh

شرمندتم نیا این روزا زیاد نت نمیام که بخونم ولی قول میدم روزی که وقت کردم بشینم همشُ بخونم خوشحالم که امتحانتُ خوب دادی[ماچ]

فريدون آريايي

سلام نيا.....خوبي نيا؟؟؟