کلافگی های قریبِ مهر

من اینجوری ام..:

ساعت 7صبح باید آماده ی رفتن شده باشم..ساعت رو نیگاه میندازم..ساعت6:29دیقه است..آخ جون هنوز وقت دارم..ولی دو دیقه بعد..ساعت 6:31دیقه..ایششش داره دیر میشه..

میدونی یهنی چی؟؟یعنی اگه عقربه از نصف محیط ساعت بگذره حالم دگر گون میشه اعصابم قاطی میشه..و این در مورد ماه سال هم صدق میکنه..

1مهر شروع دانشگاه هاست..از 15شهریور که میگذره دلم میخاد همه ی زمین و زمان رو قورت بدم و گلاب به روتون بالا بیارم..

هوووف..اصلن حسِ دانشگاه نی..خسته شدم..خسته از درس و دانشگاه..این ترم باید شنبه و سه شنبه و چارشمبه برم دانشگاه..اعصابم خعیلی خورده..

من بچه بازی در نمیارم هاااا..ولی نمیتونم ردیفای دوم به بعد بشینم..سرِ بچه های جلویی حواسم رو پرت میکنه..تمرکز ندارم..مخصوصا اینکه تخته از دیدرسم خارج میشه..

و یه حسی میگه این ترم باید با یه سری از آدمای مزخرف،سر و کله بزنم..ای خدااااااا..

باااز شروع شد..من از این بچه ها بدم میاد..از همینایی که جلوی روت دارند درگوشی دربارت پچ پچ میکنند و میخندن..

هوووف..دیگه حوصله دانشگاه ندارم..سال دیگه زودتر بیاد..:((

خدایا رحم کن:(..

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
zaHra

سفر نمیرم که میرم دانشگاه منم! بر عکس من همه تابستون منتظر مهر بودم نه واسه دانشگاه واسه دور بودن از همه و با خودم بودن

Roqi

منم اصن حس مدرسه رو ندارم تنها انگیزه ای که برای خوشحال بودن درمورد مهر دارم تو دو چیز خلاصه میشه 1. تولدم 2. دوستام [افسوس][منتظر][خمیازه][ابرو]

سید سجاد علوی حجازی

همه ماه ها زیباست فقط اونها که باید ماه مهر بروند مدرسه چنین احساسی که شما گفتی دارند. [نیشخند]

zaHra

میدونی تمر دو میرم ترم یک بدون شناخت چند نفر با هم صمیمی شدیم اتفاقایی افتاد تو این گروه که حالمو از ترم یکو کلا دانشگاه به هم زد میخوام کم کم قیچیشون کنم و اینکه میخوام برم بشینم لب کارون !!!!!

میجیک

هی خواهر به جاش منی که تموم کردم نالاحتم کاش من جای تو بودندی[گریه] من از خدا مهذرت میخوام[خنثی]

یه نفر

اتفاقا من منتظرم زودتر مهر بشه برم دانشگاه. کجایی دختر خانم؟ [لبخند]

رُزا

خدا رو شکر من نه مدرسه دارم نه دانشگاه!... [زبان]