یه رویا پرداز قهار..8-)

داستان هایی که نوشته بودمشونو بالاخره یافتم(چرا بِلَخَره بالاخره نوشته میشه؟؟؟:-؟)

  • دلباختگان(سال88..اونم4روزه نوشته بودمش:)..)
  • ساحل(اونم سال 88ولی یه هفته وقت صرفش کرده بودم..)
  • رویای بر باد رفته(اونو موقع کنکورم داشتم مینوشتم..آخه وقتی چیزی میاد توی مخم باید ثبت شه وگرنه....)

البته رویای بر باد رفته هنوز ناکامله چون از وقتی رفتم دانشگاه دیگه حال و حوصله ی نوشتن ندارم..اون دلگویی هایی هم که میگفتم هم مدیونِ ملیحه ام که انگیزه ای میشد که بنویسم(مررسی ملی جونم:-*)..دلم برای خلاقیت های طفولیتم تنگ شده بوود..بچه تر بودم همه ی داستانایی که مینوشتم تخیلی بوود.. یادمه اولین داستانِ عاشقی جدی که نوشتم سال85بود که یه داستان عاشقیِ خارجی بود..

بچه که بوودم اونقدر ناااز رویاهامو میبافتم که گاهی نمیدونستم که این اتفاق افتاده یا از تخیلاتم نشات میگیره..یهنی اینجور حتا..:دی..حالا که دیگه اونقدر مشغله دارم که وقتــ فکر کردن و رویا نیستـــ..

ولی خدایی من رویا پردازِ قهاری بوودمــ..8-)


/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نوشین

نیا جونم هنوز صخره پیمایی تموم نشده؟ من که عاشق داستان دلباختگانت بودم آخرشم که تموم نکردی[منتظر] باید بعد از صخره نوردی داستانتو تموم کنی و بذاری تو وبلاگت(امضا:پررو)[نیشخند]

رقــے جــوטּ

قالبتو خیلی دوس دارم[قلب]

رقــے جــوטּ

آخه عکسشو که میبینم یاد تو میفتم[خجالت]

رقــے جــوטּ

نیا تو این شکلیی؟[نیشخند]

فآطمه

قالبتُ که این مدلی کردی نازتر شده :) ملیحه واقعا باعث انگیزه میشه :) سعی کن گهگاهی ادامه بدی چون وقتی مدتش طولانی شه دیگه هیچوقت برنمیگرده مثل من که نه حس نقاشی دارم نه شعر اصا دیگه استعدادی نمونده :) راستی این داستانارو بذار بخونیم ببخش دیر اومدم کم نت میام :)

mohammadtehrani

خیلی خوبه سعی کن ادامه اش بدی[چشمک]

يه نفر

من قبل از امتحانا[اضطراب] بعد از امتحانا[خنثی] بعد از اعلام نمرات[کلافه]

ملیحهـ

چه قدر حیف که دیگه نمی نویسی .. : ( داستانات رو دوست دارم نیا ، چون این رویا پردازی ها رو خوب با قلمت میکشی .. : )

ملیحهـ

دیگه اینجوری نگو .. مدیون ذهن و قلمتی عزیزم .. : *