اشک

من آدمی نبودم که به راحتی احساساتم رو بروز بدم..توی غم انگیز ترین موضوع اشکم در نمیومد..حالا بگذریم از فعل و انفعالات صورت گرفته(:دی) که اشکمان را دمِ مشکمان نهاد،و کوچکترین تاسفی اشکم رو درمیاره...البته غرورم بی نهایت تلاش میکنه که اشکم دیده نشه..:دی

توی تنهایی هام اگه یه برنامه ای رو ببینم زااااار و هااااار اشک میریزم تا یکی میاد سریع میپرم WCو اشک و مشک رو پاک میکنم و میام بیرون..حالا کافیه ترف بگه..ماجرای این برنامه چیه؟؟؟من: قضیه اینه که...:((((( :دی..یک چنین انسانی هستم..:)))

حالا میخام برسم به این شبااا..من با این ویژگی مزبور،تابحال نتونستم یه دل سیررر موقع قران به سرر اشک بریزم..هیچ وقت نشد..:(..این خعیلی برام سخته:(..وقتی دلت اشک بخااااد و اشکی نیست..هعی خدااا..

+هنوز استاد محترمم نمره ها رو نذاشته ولی خوع خدارو شکر این ترم همون موفقیتی که میخاستم رو بدست آوردم..فقط امیدوارم بازم خدا لطفی کنه واسه نمره ی این درس آخر و همچنین سهمیه ی ارشد تا موفق شم..خدایا به امیدِ تو..به حرمت این شبای عزیز،میخام از درِ حضرت ابوالفضل توسل کنم..تو که میدونی چقدر ابوفاضل برام با ارزشه..پس کمکم کن..خعیلی زیاااد..این روزااا به انرژی زیادی نیاز دارم

بعدن نوشت: اشکت میریزه وقتی دلت لرزید از حرف آخر احسان،از اینکه اونم با کلی ذوق شوق میاد یه جمله ای رو بگه که همین شبا یاد گرفته..که این شبا به یاد ناامیدی و یاس حضرت عباس بریم به عزایی..اشکم ریخت وقتی اسمش رو شنیدم..اشکم ریخت وقتی منم ساعتی قبلش همین رو از خدا خاستم..خدایا دلم لرزید..هعییی خداا کمکم کن

 

خدایا شکرتــــ..نمره اومد..کاملن راضی..

/ 13 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آذرماهی

منم مثل تو.بغضم میگیره ولی اشکم نمیریزه ولی احساس میکنم خوب نیس که احساس کنی اینکه گریه ت نمیگیره خوبه.یه وقتایی نیازه که یه دل سیر گریه کنیم البته با وجود این لالایی دلچسب من همچنان خوابم نمیبره[نیشخند]

جوجوروانشناس

فاضل نظری مپرس حال مرا ! روزگار یارم نیست جهنمی شده ام ، هیچ کس کنارم نیست نهال بودم و در حسرت بهار ! ولی درخت می شوم و شوق برگ و بارم نیست به این نتیجه رسیدم که سجده کردن من به جز مبارزه با آفریدگارم نیست مرا ز عشق مگویید ، عشق گمشده ای ست که هر چه هست ندارم ! که هر چه دارم نیست شبی به لطف بیا بر مزار من ، شاید ــ بــِـرویـَد آن گل سرخی که بر مزارم نیست

خالهـ نفیـ3

عزیزممممم ××××××: چه دل ِ رئوفی داری حالا من اصن اشکم در نمیاد :( فقط بغــــــــــــــــــــــض ، ینی نذاشتم که بیاد ، همیشه جلوش ُ گرفتم چون خجالت کشیدم :( خدا رو شکر که موفق شدی (: لطفش ُ شامل حالت کرد ابوفاضل

راگاتزا

من بچه بودم اشکم دمه مشکم بود اما الان دیگه خیلی سخت اشکم درمیاد ! :D شاعر میفرماید : گریه کن گریه قشتگهههه :))

گلنآر

قربونِ دلت بـآنو :(* هعیـییی وقتـی نمیخواـی بریزـی اَشکتـو ولی میـآد.... +خوبه که کاملا راضـی :*

گلنآر

نَهـ خُ ـدا را نَهـ دوُست رـا نهـ حتی تُـو را, وَقتی بایـد دوبارـه بایـستد, وَقتی بایـد دوباـرـه بخـواـهد, وَقتی بایـد دوباره نمیـرد , گاهی آدَمـ خُ ـودش را بَـدجور کَـم دـارد!

گلنآر

به سُ ـکوت لَبخَ ـند می‌ـزنمـ ، اـو همـ بِهـ مـَن , کَمـ کَمـ بهـ زندگـی دَر کِنـار هَمـ, ع ـادَتـ کردـه‌ایمـ ..! +آپَ ـم./

کاتب

[قلب]

دُختـرک ِ بهـار *

فاضل نظری [قلب] یادش بخیر یه زمانی چقدر شعراش میخوندم ... جوجو روانشناس خوبی؟

s

منم اصن نمیتونم پیش بقیه گریه کنم...هیچوقت هم تو مسجد و اینا گریه نکردم اما یه ماه پیش با دوستام رفتیم مشهد یه شب تو حرم دعای کمیل بود منم تنها بودم خلاصه خیلی راحت کلی گریه کردم اصن به هق هق افتاده بودم خیلی خالی شدم