یا ابوفاضل..

دلم هوایی حضرت ابوالفضل شده..

به قدری که هربار دو ترانه ی بی نظیر عبدالملکی رو که گوش میدم بازم اشک واسه ریختن دارم..

حضرت ابوالفضل..از وقتی شنیدم توی کتابهای درسی اون طرفیا از تو بعنوان قهرمان یاد میکنند،بیشتر از پیش درگیرت شدم..درگیر مهرت..درگیر لطفت..درگیر تشنگی لبت لبه چشمه..

خواستم ثبت امروز غروبی که تنها بودم و داشتم دودکش میدیدم..اون قسمتی که بچه ها داشتن بادبادک درست میکردن..اون قسمتی که هومن برق نورد داشت میگفت که آدما از وقتی شبا به سقف بالا سرشون نیگا میکنند و به نور لامپی که خودشون ساختن خیره میشن،یادشون رفته کسی اون بالاهست..دلم همون لحظه بود که ابوالفضلی شد..

شاید هم ..خبر عمه شدن یکی از همکلاسیا،اونم روز تولد حضرت ابوالفضل..اینکه وروجکشون بیمه ی ابوالفضل شده و چه سعادتی داشته..

شاید..شایدها مهم نی..مهم اینه که خدایا تورو به علمدار صحرای کربلا و لبِ تشنه ی قهرمان ِ کربلا،همه رو به آرزوهای کوچیک و بزرگشون برسون..همه رو شااااد کن..خنده های از ته دل بده..آمین..

/ 7 نظر / 4 بازدید
دُختـرک ِ بهـار *

چقدر دعای ِ آخر پستت دل گرمم کرد وقتی که ...

آذرماهی

واقعا دعات قشنگ بود.امیدوارم برای خودت هم محقق بشه

دُختـرک ِ بهـار *

ایشالا تا آخر امسال دلت پر از خوشی میشه مطمئنم :)

banoo

سلام دختر ..خوبی؟ این روزا کمی بی حوصله ام فقط مینویسم که خفه نشم همین...

saba

مگه چنبار حضرت ابوالفضلو دیدی که دلت هوایی شده ؟ :| اصن میشه ؟ سوالم جدیه