دوسال از آمدنت گذشت..

کوچولوی دوست داشتنی من..وقتی اومدی،به هیچ صراطی مستقیم نمیشدی:دی..به هیچ وجه نمیشد کاری کرد که با ما کنار بیای..ولی هرچی گذشت شیطنتهات بیشتر شد..ووی که الان برای خودت خانومی شدی..

توی این دوسال هرجا رفتم تو هم بودی(ببین چقدر برای تک تک ما عزیزی عخجم:-*)..لاهیجان..ماسوله..رامسر..قم..کاشون..سمنان..قمصر و...تموم تفرجگاه هایی که رفتیم اومدی..امسال هم قراره ببریمت..حسابی خوش بگذرونی..

دوسال شد که خونه ی مایی..

این چند هفته ی اخیر کسالت پیدا کردی که شکر خدا برطرف شد..

اون موقع دلم سوخت برات..به سختی راه میرفتی و بیشتر خودت رو میکشیدی..دستت رو روی زمین نمیذاشتی ،آخه دچار کوفتگی شده بود..ناخنات بخاطر ترست از گربه شکسته بود..تویی که به راحتی از پله ها بالا میرفتی نمیتونستی از یه پله 10سانتی بری بالا..خودت رو بلند میکردی و میایستادی ولی نمیتونستی بری..

دلم برای اینکه با شیطنت بیای در اتاقم رو باز کنی و خودت رو بندازی روی تختم تنگ شده بود..ولی الان هموووووون وروجکی که حتا نمیشه یواشکی یه بستنی فالوده ای بخوریم و چارتا شوکولات و گوجه و خیار و هویج و لواشک..حتا نون..چای که بیاد شما نگاهت از ما قند میخاد:))))..

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راگاتزا

تو خونتون آزاده ؟

دُختـرک ِ بهـار *

نیا یادته اولین روزی که اومده بود خونتون یادش بخیر چقدر زود گذشت اون روزا :) هنوز عکس اون موقع هاش تو کامپیوتر هست

آذرماهی

ایشالله عروسش کنی[نیشخند]

بادبادک‌باز

فک کردم منظورت دوس پسرته :)))

خالهـ نفیـ3

فای فای چخده ملوسه این دخدر خانوم ((:

ملودی

سلام نیـآ جون [چشمک][ماچ]. چطوری خوبی؟؟ خوش میگذره تعطیلات ِ تابستانه [نیشخند] اخی منم خرگوش خیلی میدوستم کلی داره البته از نوعه عروسکیش [پلک][نیشخند] رشتت چیه راستی؟

جوجو روانشناس

[گل][گل]

رقی

من واسه تولد دوستام انقد طولانی پست نميذارم که واسه خرگوشت نوشتی نیا [نیشخند] یادمه... واسش وبلاگ ساخته بودی هنوز تو کف اون شکلکاییم که تو پستات میذاشتی :))))) اینم یادمه که اول فک میکردی پسره و اسمش بابک بود ولی وقتی فهمیدی دختره واسه این که بازم بابی صداش کنی اسمشو گذاشتی بابونه :) تولدش با کلی تاخیر مبارک :***