خستگیام+بابی 3پا شده..

توی خیابون که راه میرم،یهو حالم از همه آدما به هم میخوره..سرم گیج میره..و حرصم از همه ی انسان ها در میاد..نمیتونم هیچ نگاهی رو تحمل کنم..شروع میکنم به عرق کردن وسرگیجه..متنفرم از نگاه آدمای این شهر..

نمیتونم تموم احساسم رو توصیف کنم چون میدونم اونجوری که درسته خونده نمیشه..میدونم با ابهام خونده میشه..فقط دلم میخاد یه روز این نگاه آدما هم فرهنگسازی بشه..

بابی هنوز دست چپش درد میکنه..هنوز سعی میکنه ازش استفاده نکنه و میلنگه..آخر این ترسش از گربه کار داده دستش..یه بار که خواست بپره دستش به سبدش گیر میکنه و الان مدتهاس دچار کوفتگی شده خعیلی درد میکشه و من هروقت نگاش میکنم بغضم میگیره..آخه قدر بچم برام مهمه..وقتی بغلش میکنم وگریه ام میگیره و اونم میاد جلو با اون دست لنگونش اشکامو لیس میزنه ..آخ که دلم میخاااد سفت بغلش کنم..الان جلوی من خوابیده و داره هویج میخوره..

دانشگاه هم داره میگذره..خدارو شکر..

/ 10 نظر / 4 بازدید
آذرماهی

کاش بعضیا میفهمیدن وجود آدم حرمت داره....هرجوری هم که به نظرشون بد باشه برای صاحبش مقدسه....چرا با این نگاهاشون حرمت حریم آدمو میشکنن و بعدش ....

رقــے جــوטּ

یه سری از آدما هستن که فقط خودشونو قبول دارن... خیلی داغونن این آدما ینی [خنثی] اوخییییی بابی [ناراحت] ایشالا زودتر دستش خوب میشه چه خرگوش مهربونیه خدا واست نگهش داره [چشمک] فرزند صالح گلی از گلهای بهشت است [نیشخند]

گلنآر

نگآه آدمهآ دَر پیآده رو آدمـ رآ زمین میزنَد گاهی :( خوشآ بهـ حآل نآبینـآیـآن ! +الهـی :( خوبـ اَست کهـ میگُذرد :)* :(

راگاتزا

همون نگاهایا خریدارانه عایا ؟! خخخخ ، کلی صدا گربه براش پخش کرده بودی ک ترسش بریزه ، چی شد پس ؟! :)) خدایا همه ی بیماران را شفا بده :))

گلنآر

حآلَمـ روبهـ خوبـ بودن میروَد :) بیـآ و کمی شآدمـ کُن :)

banoo

گاهي دلــــــم ميخواهد خودم را جلوي چشمانشان به آتش بكشم تا بدانم آيا بازهم ميخواهند نگاهم كنند با آن چشمان ِكثيف و گستاخشان يانه!!

ميجيك

منم... من بابي رو خيلي دوست دارم مواظبش باش براش دعا ميكنم :(:*

Saba

بابی کیه ؟

خالهـ نفیـ3

وای عسیسم :( حیوونکی