امتحان

قرار بود امروز ساعت10امتحان درس تخصصی بدیم..ولی استاد نیومده بود چون استاد(همون استادی که خعیلی برای من با ارزشه)ایشون رییس دانشکده هم هستند و همایش داشتند..براش که زنگ زدیم گفت من 11:30میام برای امتحان..خوع از اونجایی که این یه استادِ بی نظیریه همه امتحان رو خونده بودن و هیشکی دلش میخاد با کنسل کردن امتحان ،استاد رو ناراحت کنیم(البته قانونی که من گذاشتم..هیچکس حق نداره این استاد رو دلخور کنهگاوچران..)

خلاصه بچه ها تا 11 موندن و بعد همه یهو جوگیر شدن که بریم و استاد نمیاد و از این حرفاا..ولی من ..من اگه میخاستم برم عذاب وجدان میگرفتم..آخه استادم برام خعیلی ارزش داره..خعیلی مدیونشم برام حکم یه فرشته داره..گاهی فکر میکنم اگه اومدم اینجا فقط واسه اینکه با انسانهایی امثال این استاد و دو استاد دیگه آشنا بشم..برای همین من و دوستم تصمیمون رو گرفتیم..: "هرکی خواست بره..من و ن و م هستیم تا بهش بگم همه بودیم و آماده بودیم فقط چون خعیلی دیر شد دیگه بچه های غیر بومی نتونستن تحمل کنند..ولی یادتون باشه شما 2ساعت منتظر نشستین اگه این نیم ساعت هم مینشستین هیچی ازتون کم نمیشد..حالاهرکی خواست بره"

من تا11:30 موندم و با استاد صحبت کردم طفلی چقدر صداش گرفته بود..وقتی گفتم دیگه عذاب وجدان نداشتم..ولی جالب اینجا بود که تموم کسانی که ادعا رفتن میکردم بیرون دانشگاه تا ساعت11:30 منتظر بودن به دوستم گفتم:"میم..میبینی..من همه ی این بچه ها رو میشناسم..این آدما دروغگوهایی هستند که دومی ندارند..اینا همینایی هستند که راس ساعت11:30برمیگشتن سر کلاس تا امتحان بدن..

شاید فکر کنین من از اونایی هستم که میخان خودی نشون بدن شیرینکاری کنند برای استاد ولی نه..استاد برام با ارزشه..حاضر بودم وقتم تلف شه تا فقط بهش بگم همه بودیم و الان هم همه رفتند..که با آرامش به کاراش برسه و واسه ما ساعت11:30نیاد دانشکده و با کلاس خالی رو به رو شه..

+بابی رو به دکتر بردن..حالش خوووووبه:)

/ 19 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جوجو روانشناس

[گل]

دُختـرک ِ بهـار *

نیا خاطره 24 اردیبهشتت من ُیاد یه خاطره تو دانشگاه انداخت دقیقا انگار خاطره خودم سرکلاس ادبیات تکرار شده بود :) + بابی خوب شده؟ + مهم اینه تو اگر موندی دلیلت با دلیل بقیه فرق داشت :) مهم حس رضایتت پیش خودته :)

جوجو روانشناس

این دخترک بهار خیلی اسمشون آشنا هستش !!! بنظرم جایی شنیدم یا دیدم .. آلزایمر گرفتم هاااا[شیطان] چه دورانی بود

saba

be babi salame manow beresun :)

جوجو روانشناس

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم حال همه خوب است، من اما نگرانم در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر مثل خوره افتاده به جانم که بمانم چیزی که میان من و تو نیست غریبی ست صد بار تو را دیده ام ای غم به گمانم ؟! انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم از سایه سنگین تو من کمترم آیا ...؟! بگذار به دنبال تو خود را بکشانم ای عشق ...! مرا بیشتر از پیش بمیران آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم فاضل نظری

جوجو روانشناس

مباش آرام حتی گر نشان از گرد‌بادی نیست به این صحرا که من می‌آیم از آن اعتمادی نیست به دنبال چه می‌گردند مردم در شبستان‌ها در این مسجد که من دیدم چراغ اعتمادی نیست نه تنها غم، سلامت باد گفتن‌های مستان هم گواهی می‌دهد دنیای ما دنیای شادی نیست چرا بی‌عشق سر بر سجده تسلیم بگذارم نمی‌خواهم نمازی را که در آن از تو یادی نست کنار بسترم بنشین و دستم را بگیر ای عشق برای آخرین سوگند‌ها وقت زیادی نیست مرا با چشم‌های بسته از پل بگذران ای دوست تو وقتی با منی دیگر مرا بیم از معادی نیست فاضل نظری

گلنآر

کآش اَز این اُستـاد هآ نصیبِ مآهمـ بِشَوَد :)) اَز آن ادمهـآ متنفرّمـ :| +بهـ بآبـی سلآمِ مآرآ همـ برسان :)*

گلنآر

این روزهـا، همه ـی ثانیهـ هایمـ، پیانوـی پیرـی ستـ، تکیـه دـادـه بر خیـالمـ! +آپَمـ |:)|

گلنآر

تَرس هایی کهـ نمی روند رآ دَر کجآی دلمـ جـاـی بدهمـ ؟ :(

جوجو روانشناس

اگر داغ دل بود ، ما خورده ایم اگر خون دل بود ، ما خورده ایم