چقدر زووود دیر میشود..

کمتر از 2ماهه دیگه میرم ترم6 دانشگاه و انگار همین دیروز بود که خاهرم به مناسبت قبولی دانشگاه واسم اینترنت رو فعال کرد..وارد دنیای مجازی شدم..

انگار همین دیروووز بووود که از وب ثمینه با کلی رفیق آشنا شدم و الان نیمی از سال 92 اومده..

هعی روزگار..

و من هم دقیقا سال دیگه در چنین روزی باید واسه ارشد ثبت نام کنم..چقدر زووود میگذره..

چقدر زوووود..یه خورده حالم بعتره ولی یه وقتایی دلم میگیره..همش واسه همین کوتاهی روزه و گذر ایام که اصلن نمیدونم کی میاد و میره..مثلن انگار همین دیروز بود که بخاطر یه امتحان کلاس سفال نرفتم..ولی درواقع یه هفته گذشت..

+دوستم شوعر کرد..کل کلاس گییر دادن که شیرینی بیار شیرینی بیار..آخه چرا..دخدره اول زندگی بیاد این همه پول بده که چییییی؟؟؟؟ شوعر کرده..عجبااا.. تازه یکی از بچه ها که میگه بهمون ناهار بده..من نمیدونم خودش شوعر کنه ناهار میده؟؟؟!!!از اون طرف به زور یکی رو برده یه جای گروووون میگه بهمون ناهار بده واسه اینکه عروسی کردی(Oo)..دخدره طفلکی اینو برد ناهار داد ولی خودش هیچی نخورد..30000تومن هم پیاده شد..نمیفهمم واقعن این قدر شیرینی دادن واجبه..من واسه این دوستم حبه قند میبرم:))=))

/ 8 نظر / 12 بازدید
آذرماهی

آره موافقم.این روزا حال و هواش خیلی عجیبیه.هوا هم به شدت دو نفره س[نیشخند] تازه دیدم موی سفید هم در آوردم.پ به قول یکی از بچه ها یر شدیم رفت ولی آدم نشدیم![گریه][گریه]

راگاتزا

پیر شدی رففففففف [نیشخند]

خالهـ نفیـ3

اوهوم انگار همین دیروز بود که برا کاردانی ثبت نام کردم ُ الان ترم یک کارشناسیم هعییییی خواهر :| بعضیا واقعن لاشخورن

جوجو روانشناس

[خنثی][قهر][قهر][خنثی]

میجیک

وای دیگه نگووووووووووووو[گریه][گریه][گریه] اون دوستتو احیانا خفش کن[عصبانی] خودت خوبی؟ :)*

نازنین سادات

روزای منم به صورت چرت و پرت وار میگذره البته اگه درس خوندنو استرس واسه فردا ک باید بری مدرسه نبود خیلی خوب بود

سید سجاد علوی حجازی

خوب وقتی یکی حاضر میشه یه دختر را بگیره اون باید هم دوستاش را غذا مهمون کنه.به هر حال اتفاق کمی که نیفتاده[نیشخند]

سیده زهرا (عاشقانه های مسیحا

اصن اینجوری اجبار خوب نی فوقش دو کیلو شیرینی میخرید برا همه میبرد اونوخ این همه ازش شیرینی خواس بش کادو درس حسابی هم داد عایا[عصبانی] منکه این دست شکسته ام باعث شد دوستام هنو نیومدن پیشم گذاشتن بعد خوب شدن دسم یه روز عصر بیان خونه ام[قلب]