سکــانس اول:

صبــح برق دانشگاه قط شد..یکی از دانشجویان خسته بود و با هماهنگی با استاد از کلاس خارج شد و به محض خروج وی از کلاس و بسته شدن دربــ برق آمد..

یکــ دانشجو: " خو زودتر میرفتی..."

استاد:"واقعا توقع نداشتم.."

یک دانشجو: " خو چرا؟؟دقتــ کنید تا ایشون رفتـــ برق اومد.."

استاد:

سکانس دوم(5ثانیه پس از سکانس اول):

استاد در حال تدریس بود که صدای خنده ای از وسط کلاس آمد..

استاد:"خانوم× چه خبره؟؟منتظراصلن بگو جمله ی آخر حرفــ من چی بود؟؟متفکر"

دانشجو با خنده:"استاد داشتم حرفتون رو به زبونای مختلف برای بجه ها ترجمه میکردم.خنده"

استاد:"نمیخواد به زبون مادریتــ ترجمه کنی..به درس من گوش بدهیول."

سکانس سوم(بلافاصله پس از سکانس دوم):

همهمه ای در گوشه ای از کلاس توجه ی استاد رو بخود جلب کرد..

استاد:"آقای×..زبانکده محصل"

دانشجو:"استاد گفتید لازم نی به زبون مادریتــ ترجه کنید."

(دانشجو فکر کرد باید جوابــ سوال استاد از دانشجوی قبلی تحت عنوان"بگو جمله ی آخر من چی بود؟" رو بده)

استاد:

کلاس: در هوا..

نتیجــهـ گیری: چنین دانشجویان خجسته ای هستیم ما..مژه

بچه ها توی لینکای من یه وب هست به نام شبانه.بلاگفا..اونجا برید و در صورتــ تمایل در بحثها شرکت کنید..گفت و گو ها و پرسش های جالبی مطرح میشه

باحال نوشتــ: بچه ها جنیفر لوپز همونی که اون وسط نشستهنیشخند:محصل

سارا خانوم دیگه منتظرتـــون نیستم چون از زمانی که قولش رو دادین گذشته..فقط اینکه موفق باشید خانوم محترم..