لینک قسمتــ1

 

چند روز ی زندگی به روال بود تا اینکه وضع جسمی امیر بدتر میشد..موها و ابروانش میریخت و جذابیت خودش رو ازدست داده بود و به اینکه توی چشم همه رویا از همه زیبا تر بود و همه به زندگی رویا افسوس میخوردند کلافش میکرد که روزی سر این موضوع مشاجره ای بین اونا صورت گرفته بود و امیر هم برای اینکه آروم شه از خونه بیرون رفت..رویا هم گریه میکرد و روی کاناپه نشسته بود تا اینکه پدرش به موبایلش زنگ زد و از اون خواست که برگرده و امیر رو فراموش کنه ولی رویا جواب منفی داد و خواست که پیش امیر بمونه به پدرش گفت که میخواد این مدت کوتاهی که امیر زنده است یعنی این دوماه امیر خاطرات خوبی داشته باشه و تنها نباشه..امیر ناگهان متوجه ی این مکالمه و همچنین واقعیت زندگیش میشه..اینکه عمرش کوتاستــ..برای همین تصمیم میگیره که به تهران برگرده و بیشتر از این زندگی رویا رو خراب نکنه..هرچقدر رویا اصرار میکنه که نره..که اونو دوست داره ولی امیر قبول نمیکرد..امیر میگفت:" من بر باد رفته ام..بذار خودم تنها باشم و توی تنهایی خودم بمیر.."رویا هم در جواب گفت:"عمر دست خداست و کی میدونه چی پیش میاد...."ولی امیر گوشش بدهکار نبود و رویا رو تنها گذاشت..(این وسطــ یه سری اتفاقا میوفته که خوع شرمنده همتون..:دی)امیر پیشنهادِ طلاق میده ولی رویا با وجود اینکه هنوز امیر رو دوست داره با اصرار پدرش قبول میکنه..بعد از طلاق،امیر بدون توجه ه اشک و غم چشمای رویا،به سمت ماشینش میره،رویا بخاطر اینکه حرفای ناگفتشو به امیر بزنه به دنبالش میدوه که ماشین بهش میزنه و صدای تصادف امیر رو بخودش میاره و وقتی به پشتش نگاهی میندازه،انبوه جمعیت رو میبینه و در گوشه ای کیفِ دستی رویا که روی زمینه و کنارش هم حلقه ی ازدواجشونه که رویا زمین داشت میچرخید....

"بخشی از دیالوگهای داستان"

(امیر از ماشین پیاده میشه و در حالی که اشک میریزه جمعیت رو کنار میزنه و پیش رویا زانو میزنه و فریادِ"زنگ بزنید اورژانس" سر میده..به صورت خونی رویا نگاهی میندازه و با یه بغضی میگه:"طاقت بیار رویا..الان آمبولانس میرسه..تو زنده میمونی.."رویا هم در حالی که نیمه هوش بوده تبسمی میزنه و میگه:"دیگه دیره امیر..خیلی دیره..یادته بهت گفتم عمر دستِ خداست..حالا به من نگاه کن..به خودت نگاه کن..تو زنده ای و من دارم میرم..و حالا تو میمونی و یه رویای بر باد رفته..")

تا امدن آمبولانس رویا تموم میکنه و امیر میمونه و خاطراتش و یه رویای برباد رفته.

پایان..